فروردین ۲م, ۱۳۸۹
نویسنده admin
.........................................................
¶
برای مرگ تو گریه کوچک است عزیزم
به من قول دادهاند
قول دادهاند چنارت کنند
چناری
کنارِ جوباریکهای که رفته رفته خودش را گود میکند
عرض می گیرد
نهر میشود
نهری که آب میدهد
به آهوان ِجوانی که درسایهات لم میدهند
اگر حسودی نکنی
دیر یا زود
رودی کنارِ تو خواهم بود
ادامه مطلب
فروردین ۲م, ۱۳۸۹
نویسنده admin
.........................................................
¶
این کافه زیباست درست!
کافی ِ خوبی دارد قبول!
آسمان ِ بالای سرش هم آبی ست خب!
کور که نیستم عزیزم
می بینم چه صندلی های خوشگلی دورِعجب میزی نشسته اند
کتمان نمی کنم موسیقی ِ لبِ دریایی دارد
که بعد ِ این کافی لب های کافی ترین چقدر خوردن دارد
آب تنی در هوای این نابلدی را هم خوب بلدم
بلدم طوری نگاه کنم که از لای نمی دانم
می دانم
وسطِ چشمهای تو راحت نشستهام
و در هر طرف که دست می برم
تکه ای از تو را میخورم که خوردنی تری
خر که نیستم
میفهمم
تو حق داری
Ok!
اما اگر همهی اینها
و اینها
زیرِ آسمان ِ سیاه ِ تهران بود
چقدر میچسبید
ادامه مطلب