کالج

.........................................................

باز   مثلِ دوباره مردم

دوباره دست دست کردم ودست هایی را که در دوست دارم دست دارد از دست دادم

ایستادم        نشد!

دست دادم      نشد!

با کوچه در حال ِبرف نمی بارد

عجب هوایی!

دنبال ِزنم می گردم که دنبال ِمن نمی گردد

سرد      از سر و صورتم سُر می خورد

و پُک هایی که می خورم از ترس می بُرد

ترس خوردم    نشد!

حرص خوردم  قرص خوردم   نشد!

من از لحاظِ خیلی خواهش داشتم

و چون دلیلی جز نمی خواهم نداشت  نمی گذاشت

گذاشت رفت

که وقتِ وقت

به اندازه ی نه چندان کم سماق ِهندی بمَکم

قلبی چنان گذاشته در من کار

که بر بامی برف اگر بگذارم آب می شود

نیم رُخی که لب داشته باشد و آغوش ِ کاملی از زنم      کاش اینجا بود

کاش دوباره می گذاشت

و برخوردِ بدی که با من داشت         به من برنمی خورد

به آن دست هایی که در دوست دارم دست داشت کاش تجاوز نمی شد

و باورش می شد

از آن شبی که به آغوش ِهم رفتیم

خانه را چنان تکان دادم که در خاطرم دختری نماند

تازه خواهرم هم اشتباهی از حواسم پرت شد بیرون

زیرهای شب خیلی خواب دیدم که از فرداش زیر می گیرم    نشد!

درِ شنبه  را به رویش باز کردم که بر جمعه در بسته باشم   نشد!

چقدر و چندی در این اتاق ِ سرخ کرده توی شرابِ سرخ ِ اتاق بنشینم که سینه سرخ کرده باشم در اتاق و درِ اتاق سرخ کنم

این لعنتی که خواب سرش نمی شود

باورش نمی شود

گیرم که در آینه چشمی اُریب کرده باشم

و در زنگ های تفریحی که بی کلاسم

غریب کرده باشم     که چی؟

من اگر راست کردم          راست نبودم

چپ چپ نگاه می کردم و در هر راست

چنان چپ کرده ام که نمی دانم

اگر زبانم لال

لیلایی نباشد در این کالج که لالا کند درآغوشم

با اینهمه عشقم

عزیزم

فدات شمی که راست کرده آخر چکار کنم

~ پایان نوشته و شروع گفتگو ~

هنوز هیچ دیدگاهی داده نشده است

~ حالا نوبت شماست ~

شما باید وارد شده باشید تا بتوانید دیدگاه ارسال کنید

آرشیو ماهانه

بلاگ‌رول

جستجو در این سایت


[]