تا کار دستِ زیردستی اش ندهد
شکم بهتر است به قار و قور نیفتد
کمی استراحت کند
وادارمان نکند به رستورانی وارد شویم
که از تالارش
ماهِ به آغوش کشیده ی پلنگی
غلت خورده باشد پایین
پای میزی که گارسون ِ بلغاری تعارف کرد
لبی که زنبوری درست کرده باشد در کندو داشت
چشمی که درغروب پُر شده باشد
و پستان هاش دو گردوی نارس بود
در لرزی یواش که بی تابی ِمرا سنجاب می کرد
در هر خیالی که با دوری اش می گذاشتم قرار
غایبی می کرد نمی آمد
چون بوسه ای که از لب فرار کرده باشد
و دیگر طاقتِ دوری نداشته باشد
آمده بود حالا
بفرما می زد
پیش غذا چه میل می فرمایین؟
لبهاش خدایی هنوز همانطورند
که در آخرین بوسه بودند باز بسته واااای
زنم دستور میدهد او مینویسد
دخترم که از لکّاته می ترسد
به آب نباتی فکر میکند که دارد می لیسد
و گورِ من که مرگِ او را گم کرد
هنوز نمیداند
چه میکند در پرلاشز
~ پایان نوشته و شروع گفتگو ~
هنوز هیچ دیدگاهی داده نشده است
~ حالا نوبت شماست ~
شما باید وارد شده باشید تا بتوانید دیدگاه ارسال کنید