پاساژ

.........................................................

چه برقی پله از من می رود بالا

چه تخمی قله در خود می پلنگد توی این پاساژ

غیر از نبود

کسی نمی داند

ماهِ من که بود؟

اگر بداند این پله را اگر بشناسد

پلنگی که حکومت می کند بر قله

ماه را می قاپد

وعاشق     دوباره می آید از او

که مثل نبود

دود می رود از لیلا کو؟

پلنگ تر از دویدنم

که رفته در باتلاقی به این دختری فرو

یکی بیاید از من حال ببرد

بیزارم از زنی

که لب هاش

دیگر نمی تواند حالم درست کند

یکی بیاید کیرم را به شمال ببرد

چقدر از خانه بی صدای نازک

چقدر از حمام بدم می آید

امروز هم دوباره جلق زدم

~ پایان نوشته و شروع گفتگو ~

هنوز هیچ دیدگاهی داده نشده است

~ حالا نوبت شماست ~

شما باید وارد شده باشید تا بتوانید دیدگاه ارسال کنید

آرشیو ماهانه

بلاگ‌رول

جستجو در این سایت


[]