در خوابِ نازِ تو منهای نازبالش من تخت من ملافه بودم
کنارش زدی و دستی در تو صورت شست
من مست من کلافه بودم
وقتی که ماتیک و رمل به چشمهای تو خط و ربط می داد و از خانه می زدی بیرون من راهرو بودم
راه رفته با خانه ای که در خیابان ریخت
وقتی که روی چه روی زیبایی
در چشم به هم زدنی
از دو چشم ِ در قایق
دو ماهی پرید و آب تنی در اشکهای عاشق کرد
من آب بوده ام بر عرق کرده پیشانی
و از لیوان ِ تو سر بالا رفته ام آنی
آری خیری به خیر دیگر نمی رساند
در قبال ِ تو من قولم
خودِ قبولم
و هرشب هرشب در عاشقی شاغلم
از وطن پریدن از ناتنی بریدن
آب تنی در تن ِ تو کردن کرده مشغولم
منی که در چشمهای تازه مجهولم
پی ِ خوش وخوشی وخوش بوده ام مدام ومدام
غم و غمین وغم نصیبم شد
کمی به راست بچرخ ودمی به چپ
غمی خفیف و خمیده خم خم
خمان خمان با خودت ببر
از گذر خوشگل ِ خوشی بگذر
با دو دستِ وا کرده حرکت کن
علی را بگیر و در گرم ِ این بغل شرکت کن
و شور و شوقی با من و آینده قسمت کن
گذشته دیگر گذشته دیگرزمان ِ آن رسیده که وقتش شد
با درخت سیبی خمان خمان به خانه وارد شو
به پای تختم بیا و خم شو که چیده باشم دو سینه سیبی که به جان ِ به لب رسیدهام لب داد
در بازکرده ام به روی روزی که واردِ شب شد
شبِ شعرم فکرم همیشه در ذکرِ بیا بیای توست
گاهی که نیستی زُل می زنم به تنهاییام
وعشق بازی با وقتی که هستی میکنم
همین ملافه پتو اتاق و راهرویی که وقتی نیستی در آن قدم میزنم طوری هنوز تویی که بیرونم از بدن
اینهمه خود را به خواب نزن
هنوز زن است شیون
عربده گاو است
من از زندگی خیلی بیشتر از زندگی دخالت کردم
ودر حالی که درهای تو باز می کردم
توی خودم نشسته بودم بست
بسته به روی همه
جز تو هوا هم هوای مرا که سرما خورده بود نداشت
نداشته باشد
مهم این نیست که تنها شدهام
که تنهایی مهم این است که تنها با تو با تو تنها باشم
تنها تویی که درکم میکنی
و ترکم نمیکنی
آنهایی که ترک کردهام
این را درک میکنند
~ پایان نوشته و شروع گفتگو ~
هنوز هیچ دیدگاهی داده نشده است
~ حالا نوبت شماست ~
شما باید وارد شده باشید تا بتوانید دیدگاه ارسال کنید