دختری که دیشب الهام شده بود
اتاقم را تلف کرده بود در نمیزد
به خانه استراحت دادم زدم بیرون
تنابنده ای در خیابان پر نمیزد
در خیابان هیچ جندهای
هیچ مادرجندهای به خیابان سرنمیزد
مانده بودم حوالیِ چه کنم
راهِ قراری فراری نبود که من بکنم
برگشتم
برگشتم که با تنهائیم وتو کنیم
زنی را که از کنارش نبودم
من آدم پُری بودم
جیب های خوبی داشتم
و یک نفر که در شلوارم سرِ کار است
چنان دست و پا دار است
که جمعیت من در شما بسیار است
یکی بیاید یکی هم برود
این که به جایی برنمی خورد
بشود او یا او
یا چه می دانم او
که مرگِ معشوق من بود
یکی را بهم زده بود
و از اهالی من شده بود
او را به هم زدم
تو مرگِ معشوق من بودی
ولی حرف می زدی
هی حرف می زدی
و من که در حرفهایت یکی را لخت کرده بودم
حواسم به جای دیگری از دختری دیگر بود
که بی باک آمده بود
پاک از رو برده ام او را
برده ام آن روبرو
کرده ام او را
مثل تو
که یکی از آنهای او بودی
اگرآب رفته باشم چون پیراهنی بر تنت
چروک شده باشم مثل پلیسه های دامنت
یا چرکمرده باشم درَم بیاوری
می توانی از تنت این پیراهن مرا بکنی؟
نه!
تو شیطان تر از کوهی هستی
که در گیر لاهیجان است
و من که دیگر خاله ام دائی جان است پا نیستم
یوز پلنگم اگرباز می دوید با بیژن
می زدم به تو جرت می دادم
~ پایان نوشته و شروع گفتگو ~
هنوز هیچ دیدگاهی داده نشده است
~ حالا نوبت شماست ~
شما باید وارد شده باشید تا بتوانید دیدگاه ارسال کنید