در انتظار گودو

.........................................................

مردی که توی داستان می دوید   مرا می گذشت

و زن که توی طرح بود

ماشینی نبود که من رانده باشم

خودش را می گشت

فکر را سوی او بردم

و با یکی که توی شلوار است

طیِّ این دو شب که سارا توی طرح بود

روی دو عکس سی پنسی

سیصد هزار نفر را کشته ام

تلخ است

لطفن برای چای بریز

طوری که فرهادت منم شیرین کن

تلخم

تلخ ِمار

در نیش های من مار است

در حرف های من  نه   بسیار است

و خانه ی خیانتکارم

که در یک اتاق     اوراق است

دارد

می رود با او    تا مزه‌ی لب

رفته ست      تا لبه هاش

و در صورتی که از بوی او بودم

تکه ای از صورتم را برداشتم و در ظرفشویی

مثل یک صابون چنان شستم

که همسرم رسوا شد

بعد

دو مهتابی در دو تاریکی گیر افتاد

ودرچند سانتی ِکردن

چنان مکث کردند

که یاد وفاداری‌ام به تو افتادم

تئاتر      در انتظار گه بود

و لیلا که بوی دین می داد

در سینماها دنبال فردین می گشت

هنوز این نیمکت ها

که نیمه کاره ولم کردند

یکی در میان

توی بکِت نشسته اند

~ پایان نوشته و شروع گفتگو ~

هنوز هیچ دیدگاهی داده نشده است

~ حالا نوبت شماست ~

شما باید وارد شده باشید تا بتوانید دیدگاه ارسال کنید

آرشیو ماهانه

بلاگ‌رول

جستجو در این سایت


[]