دریای سیاه

.........................................................

رود می‌رود رودخانه در خانه‌ام  که در رفته ست؟

یا زود      زود است کمک بخواهم از این رود!؟

دریا کجا می‌ریزد

در…     یا … !؟

تو عاشقی که نارو به این قایق ِ پارو شکسته می زنی

یا من موجی ام که هرچه می گردد      برنمی‌گردد؟

دریا به این شوری      در این دوری     فقط تو را کم داشت بانمک!

روی این زخم عزیز    اینهمه نمک نریز!

آخر این روح لخت

جزاینکه یک روح لخت

چه می تواند باشد     یک روح لخت!؟

من عاشق ِحالا هر کی

و هر که خواستی بودم

یعنی چه که هر چه خواستم بودی؟

باید بروم فرانکفورت

خودم را پیدا کنم در دختری که خودم پیدا کردم؟

یا مثل هندوانه ای که انداخته باشندش لای یخ

وسطِ تابستان

فریاد بزنم سردم شده بغلم کن!؟

مثل کودکی که مادر بخواهد اشکم

یکی بیاید توی حرفم جیغ بزند

تا کی بکوبد این موج

سرش را به آن دو تپه آن بالا

و این دو صخره این پایین!؟

دریا دارد هنوز کار می کند

موجی سکندَری می خورد به ساحل و اسکندر

به دریایش سیاه      دوباره برمی‌گردد.

~ پایان نوشته و شروع گفتگو ~

هنوز هیچ دیدگاهی داده نشده است

~ حالا نوبت شماست ~

شما باید وارد شده باشید تا بتوانید دیدگاه ارسال کنید

آرشیو ماهانه

بلاگ‌رول

جستجو در این سایت


[]