اول که میز گرفتی نشستی توی تنهایی چیز نوشتی
بی بی که آمد با تو شد دو نفر که دورِ میزی دوره کرده اید دوتایی و آن دور و بَر نیستم که جنبِ سلامتی ِ تو سربالا رفته با هم سه شده باشیم در کلاب و تلو خورده باشیم توی بشقابی اضافه و بی بی که رفت از خوردنی ترین لب درسراسرِ شب بخورم
نه اینکه صبح ، سوروساتی از خانه تا ایستگاهِ قطار بچینم
عصر در یک بای بای جا بمانم که رفته باشی با مادرت مبارک کنی پای میز ِقماری که سرش دل باختم
آخراین چه شوهری ست که تو داری
چه شاعری ست که قادر نیست با سر از ایفل شیرجه رفته زیرآبی آنقدر برود بدون ِویزا که زیرِ میزِ تو سر در بیاورد در لندن؟
در شوق ِ معشوقی که تو باشی هنوز درحال ِعاشقم
به اندازه ی این هوا مهربانی بهت بدهکارم
و در حدودِ دار و ندارم دوستت دارم که خیلی تری
درسمت های هر دو دست
بیشترازهرچه در دست هست لیلی تری
کشوری در تصرّفِ زیبایی ِ تو ام
بر قوزکِ پات هم که لب می گذارم انگار لب می گیرم
به اندازه ی دو کندو عسل چنان پستان داری
که از هر طرف در آغوشت اگر بگیرم
در سراسرِ من و شعرم استان داری
همین شعری که از چشمهای تو آب خورد و مِی می خورد
امروز جایی به دنیا رفته بودی
زیرِ دنیا را گرفته بودی
منی که در زیرهای دنیا رفتم
و از دنیا زیر گرفتم
بیشتر از دلی که پیشتر توی کاندوم کردم
کادو چه می توانم بدهم؟
~ پایان نوشته و شروع گفتگو ~
هنوز هیچ دیدگاهی داده نشده است
~ حالا نوبت شماست ~
شما باید وارد شده باشید تا بتوانید دیدگاه ارسال کنید